صفى الدين محمد طارمى

398

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

ناشى از مطالعهء منّتها ؛ پس متعلّق مىسازد قلب مشتاق را به صفات خداى تعالى كه آن صفات مبادى منن است ، مثل « منّان » و « محسن » و « منعم » و « مفضل » و « جواد » و امثال اين‌ها ، و اين صفات صفات ربوبيت است . پس نيست محبوب مشتاق اليه در اين شوق خداى تعالى از حيثيت ذاتش ، و نه از حيثيت اسماى اولى و صفات علياى او - كه او اسماى الوهيت و صفات الوهيت است - بلكه از حيثيت اسماى ثوانى اوست كه او اسماى افعال است از حضرت ربوبيت . و چون‌كه بود اين اسما كه نبود مخصوص به حقّ - بلكه بود مشترك كه اطلاق كرده مىشد بر عابدان نيز - تنزيه كرد او را از مشابهت صفات مخلوقين به قول خودش كه : « المقدّسة » يعنى منزّه از آنكه تشبيه و قياس كرده شود به صفات مخلوقين . « پس مشتاق مىشود » محبّ غايب به سوى « معاينهء لطائف كرم او » به محو صفات او در صفات محبوب منعم كريم . پس به درستى كه معاينهء صفات حقّ نمىباشد مگر به فناى افعال عبد و صفات او در افعال حقّ و صفات او . و به اين - شروع در طلب فنا و شهود بعد از غيبت - امتياز مىيابد شوق مريد از شوق عابد و تفوّق و تفضّل مىيابد بر او . و « آيات برّ ، و اعلام فضل او » متقاربند در معنى . چرا كه « آيات و اعلام » علامات ظاهر و واضح است ؛ و « برّ » احسان است و « فضل » عطا و امتنان است . و چون‌كه بود اين شوق معلّل به علّت اغراض نفس و طلب حظّ و لذّت - چرا كه او ناشى شده است از مطالعهء منّت و نعمت - فرمود كه : « و هذا شوق تفثؤه « 1 » المبارّ » يعنى ساكن مىكند حرارت او را نيكويىها و افاضهء نعمتها از براى حصول غرض به او و وصول به سوى مطلوب . « و مختلط مىشود به او مسرّات » و ممتزج مىشود به او شاديها . چرا كه اصل او

--> ( 1 ) . اصل : يفثأه .